4 ماهگی
دوست دارم خیلی بنویسم همیشه نوشتن رو دوست داشتم، هلیا الان رو پامه و داره غرغر میکنه باباش رفت براش شیر درست کنه به انگشتای من که داره تایپ میکنه نگاه میکنه و احتمالا براش جالبه چون غرغرش رو قطع کرد مخمد مهدی رو گذاشتم داخل تاب و همین الانه که گریه ش در بیاد قیافه ش که انگار ناراضی هست و فعلا داره صبوری به خرج میده امروز هلیا خانم دوبار پی پی کرد معمولا هر روز میکنه و روزی که نکنه فرداش دوبار انجام میده اما محمد مهدی هر سه روز یک بار بچم ما خوشبختیم گرچه بسیار خسته هم هستیم خوشبختی داره میگذره و ما داخلش هستیم دوست دارم بیام بنویسم هر از چند گاهی تا بشه بعدا خاطره مثل عکس ها و فیلم هایی که داریم اما ...
نویسنده :
مامان
1:20



